منوی اصلی

درباره وبلاگ

این وبلاگ یک محیط مجازی(صرفا پاتوق) برای حرفها و گپ و گفت های بچه های دانشجوی رشته مدیریت بهداشت ورودی ۸۹ هست. از بازدید کننده های محترم خواهشمندیم که از گذاشتن نظراتی که تبلیغ وبلاگ خودشان است خودداری کنند.

لینک روز

آرشیو مطالب

امکانات

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن

فال حافظ

فال انبیا
فال انبیا

سلام!!!

چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 
خانم ها وآقایان عزیز:

ورود شمارا به ترم 6 تبریک عرض میکنم

مادر

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 
روزمادراتون مبارک مامانی جون خودم روزت مبارک

دوست دارم با تو در باران قدم بزنم و تو را
که به زلالی باران هستی در کنارم داشته باشم
دوست دارم تو را که سرسبز ترین خاطره ذهنم
هستی.برای همیشه چون ترانه های کودکی ام
زمزمه کنم.دوست دارم فقط تو را از خدا آرزو
کنم .فقط تو را ....

پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 


فاطمیه آمد و آن مونس و همدم كجاست؟شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس كجاست؟
در عزای مادرت یابن الحسن یكدم بیا ، تا نپرسند این جماعت بانی مجلس كجاست؟

پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 
دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،

گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،

دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛

کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!

 

 

جملات زیبا گیله مرد


پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 
 

شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

وقتی نگاه آینه را پیر کرده‌ای

دیری است آسمان مرا شب گرفته است

خورشید من، برای چه تأخیر کرده‌ای؟



محمد بختیاری

جملات زیبا گیله مرد


كجاييد شما

دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 
سلام!! خانم ها و آقايون عزيز يا بهتر بگم مديران عزيز

لطفا به وبلاگ خودتونم يه سري بزنيد

                                                                  با تشكر

نامه هایی برای کلودیا

چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 

 

 

قسمتی از نامه ششم

 

یک روز، به خودم می آیم و می بینم که دلم دارد برایت تنگ می شود و دلم می خواهد با من تماس بگیری... با خود واقعی ام...

دماغ گردم، آرایشم، کلاه، کفش ها، کت و کراواتم را کنار می گذارم. همه را به صندوقچه ام برمی گردانم و آن را در جایی دور می گذارم تا راهم را سد نکند.

حالا شد. حالا من خودمم. با من بیا.

من را نگاه کن. لمسم کن. مرا ببو و بشنو.

من، خودم هستم.

درست است که در این شکل افراد بیشتری من را پس می زنند؛ و به همان اندازه هم درست است که افراد کم تری من را دوست خواهند داشت اما ( امیدوارم...) وقتی خودم را به تو می شناسانم، تو من را همان طوری که هستم قبول کنی، واقعا لذت بخش است...

خودت را مجسم کن. چه لذتی!

به خاطر من تغییر چهره نده،

چیزی که من می خواهم بودن با توست!

 

از: نامه هایی برای کلودیا اثر خورخه بوکای - ترجمه رضا اسکندری.

زمزمه های غریب آشنا

جمعه هشتم مهر 1390ساعت 

ایستادن کنار سرو خسته

و نگریستن به جایی که چشم قادرش نیس

تاریکی را تاب آوردم در کنج تنهایی

چشمانم را بر تمام زیبایی بستم

آرام

بی صدا

بی تمنا

دستان پر آمالم بسوی قلبت

و این با ربجای من زمان حک کرد تصویرت را بر قلبم

این بار ابدی بود بودنت

و پایان یافت هراس تنهایی

تمام شد فرار ثانیه ها از هول مرگ

و سکوت کرد ناقوس بی وفایی

آرام بخواب که این بار غروب زمزمه زندگی است

چهار دیواری رویایت قصر زیستنم

و مروارید نگاهت خورشید آسمانم

کران گیسوانت باغ پر گلم

لغزش صدایت آواز طبیعتم

تقدس کلامت سجده گاهم

طعم نفس هایت بوی بهاران

آری بودن زیستن دوست داشتن بر تر از هر چه بود

بیا که محتاج آغوش گرمت ماندم

بیا که  از نبودت خاک گرفت کنج تنهایی ام

بیا که از نبود خنده هایت گرامافون قلبم سکوت کرد

بیا که از بی تابی شمارش  به انتها نزدیک است

اما این بار حتی در مرگ شیرینی کلامت حس بودن است

سلام

جمعه هشتم مهر 1390ساعت 
سلام به آقایون و خانم مدیران گرامی

چطورین؟!

خوش گذشت تعطیلات؟!

کلا دیگه ترم شروع شد و متاسفانه بدبختی ما با وجود اساتید که معلوم نیس به کدوم زبون حرف می زنن!

جدا من که نفهمیدن روانشناسی بود یا روش تحقیق؟

یا کلا استاد... ما رو گیر آورده بود از مدارک و خارج رفتن و هزار تا چیز دیگه حرف میزد یکی نبود بگه واسه ترم پایینی کلاس می ذاری آخه!!!!!

اما دیگه بچه ها شروع شد

تبریک می گم ترم سومی شدنمون رو و مهم تر از همه بیرون آمدن از ترمک و سالک بودن!

 

خونابه هاي قلمم

یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 

قلمم بر تن سپید کاغذ سرفه می کند،

                                       خون بالا می آورد،

                تن کاغذ را سیاه می کند،

آه خدایا، مردم خون آبه های قلمم را شعر می پندارند ...

                        میان کثافت و لجن تنها امیدم همین قلم است،

                                                           نه، نه دیگر این بار نه،

                                         نه این قلم نباید بمیرد،

                              کسی کاری بکند،

                قلمم خون بالا می آورد...

U & I

پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 
 
How can you "SM_LE" Without "I"?
 How can you be "F_NE" without "I"?
 How can you "W_SH" Without "I"?
 How can you be "FR_END" without"I"?
 "I" am very important!
 But this 'I' can never achieve S_CCESS without 'U'
 and that makes 'you' more important than 'I'

سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 

100 حقیقت تلخ و شیرین زندگی

 


 

– افرادي که بيشترين وقت خود را صرف زندگي ديگران مي‏کنند (مشاوره، راهنمايي و …)، از رسيدن به زندگي خود باز مي‏مانند.
 

– کساني که مي‏گويند “من نبايد اين راز را فاش کنم اما فقط به تو مي‏گويم” دقيقا راز شما را نيز به همين صورت براي ديگران بازگو مي‏نمايند.
 

– گفتن حقيقت مهم است؛ اين مهم نيست که ما راست مي‏گوييم و ديگران اشتباه مي‏کنند.
 

– هيچ هدفي بدون طي کردن مسير و راه آن دست يافتني نيست.
 

– کساني که سر خود را مانند کبک در برف فرو مي‏برند در واقع لگد ديگران را به جان مي‏خرند.
 

– آنچه که در ظاهر هر شخص مي‏بينيم، به ندرت دقيقا همان چيزي است که آن شخص واقعا هست.
 

– جرات و شهامت اين نيست که روبروي شير بايستيم بلکه اين است که بفهميم چطور مي‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
 

– ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ايم، بلکه بايد بياموزيم که چطور مي‏توان پدر و مادر بود.
 

– کلماتي که بر زبان جاري مي‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هيچ قدرتي ندارند.
 

– افراد خردمند در سکوت به سر مي‏برند تا بيش از هر چيز صداي تمناي خود را بشنوند.
 

– فرشته ها به زمين نمي‏آيند تا ببينند ما چه مي‏کنيم بلکه مي‏آيند تا به ما بگويند چه کار بهتر است انجام دهيم.
 

– هيچ چيز مانند ارتباط و وابستگي با ديگران، با تمام وجود، به درد انسان نمي‏خورد.
 

– در واقع ما هيچ چيز را کنترل نمي‏کنيم مگر رفتار و کردار و تصميمات خودمان.
 

– هيچ کس نمي‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهيم)
 

– اين يک اشتباه بزرگ است اگر از تجربيات خود درس نگيريم.
 

– من هيچ چيز نمي‏دانم، به من بياموزيد؛ من هيچ چيز نمي‏شنوم، به من بگوييد؛ من هيچ چيز نخواهم ديد، به من نشان دهيد – ما با هم پيروزيم.
 

– پشيماني از آن دسته چيزهايي است که ما به اشتباه آن را انتخاب مي‏کنيم.
 

– آنچه در قلب خود مي‏پرورانيم، همان است که در زندگي ان دنيا در دستان خود داريم.
 

– تنها به اين دليل که بذري را که کاشته ايم نمي‏بينيم، نمي توانيم بگوييم چيزي از اينجا بيرون نمي‏آيد.
 

– جنسيت واقعي وجود ندارد. هر کسي قسمتي از روحيات جنس مخالف را در خود دارد.
 

– تجربيات شما، تجربيات شما هستند؛ شخصيت شما نيستند.
 

– فرض کردن‏ها از تنبلي ما در جستجوي حقيقت سرچشمه مي‏گيرند.
 

– هيچ کس به طور کامل بي‏طرف نيست.
 

– خانواد ما تنها جايي نيست که ما در ان متولد شده‏ايم؛ گاهي يک دست باز و رويي گشاده نيز ما را متولد مي‏کند.
 

– شما هميشه راه درست را نمي‏پيماييد.
 

– فروتني و تواضع، در واقع توانايي پذيرفتن خطاست.
 

– توانايي يک مرد آن چيزي نيست که در جيبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
 

– اگر شما يک قدم مثبت برداريد، کائنات قدم به سمت شما مي‏آيند.
 

– اگر مي‏خواهيد بديها سرتان نيايد، نخواهيد سر ديگران آيد.
 

– اگر مي‏خواهيد با حقيقت سر و کار نداشته باشيد، هميشه در خيالات خود گم هستيد.
 

– فخرفروشي لباسي است که فقط تن احمقان مي‏شود.
 

– کسي که از همه بيشتر مي‏داند، معمولا همان کسي است که کمتر حرف مي‏زند.
 

– هر کسي سزاوار ارزشمند شدن و معشوق ديگران بودن است.
 

– هيچ کس جواب نهايي را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
 

– شما تنها با ابزاري که داريد مي‏توانيد عمل کنيد، پس به دنبال ابزار جديد وقت خود را تلف نکنيد.
 

– اگر خطاهاي خود را خطا در نظر نگيريم، آنگاه با هر خطا راهي اشتباه را کشف کرده‏ايم.
 

– اين انسانها هستند که به زندگي معنا مي‏دهند و نه اشياء.
 

– هميشه سوالاتي هستند که جوابشان ناپيداست و بزودي جوابشان پيدا خواهد شد.
 

– در حال حاضر نه آينده وجود دارد و نه گذشته، زندگي جاريست.
 

– اگر بخواهيد، اسکلت هميشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
 

– وقتي صحبت مي‏کنيم، صداي هيچ کس را نمي‏شنويم.
 

– والدين نبايد کوچکترها را در برابر تصميمات زندگي مسئول بدانند.
 

– اينکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نيست، مهم اين است که ما چه خواهيم کرد و چه خواهيم شد.
 

– اگر فکر مي‏کنيد که بايد همين الآن بگوييد، پس بگوييد و اگر مي دانيد که بايد کاري را الآن انجام دهيد، پس انجام دهيد.
 

– هر تغييري نياز به حرکت دارد.
 

– کمک ديگران به معناي انجام تمام و کمال کار ما نيست.
 

– اينطور نيست که هر کسي شما را دوست بدارد ولي شما مي‏توانيد هر کسي را دوست داشته باشيد.
 

– اگر کاري را هميشه براي کسي انجام داديد، او هرگز آن کار را ياد نخواهد گرفت.
 

– هيچ چيز بيشتر از خنده مسري و واگيردار نيست.
 

– بهترين هديه‏اي که مي‏توان به ديگران داد، وقت و صبر خودمان است.
 

- زيبايي محض با چشم قابل مشاهده نيست، بلکه با فکر و دل ديده مي‏شود.
 

– هر کسي بذر کمال را در وجودش دارا مي‏باشد، اما کمتر کسي مي‏تواند آنرا پرورش دهد.
 

– تنها راه پايان دادن به مشاجره‏ها، پيدا کردن يک راه حل است.
 

– هر عملي که انجام مي‏دهيم و هر حرفي که ميگوييم به ما باز مي‏گردد اما نه به گونه‏اي که انتظارش را داشتيم.
 

– اگر يک پله از نردبان شکست، با کمي زحمت پا را بايد بالاتر گذاشت.
 

– هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنيد.
 

– هرکس بيش از آنچه خود را مي‏شناسد است.
 

– از هر چه بترسيم اسيرش مي‏شويم.
 

– نيازمندترين انسانها حريص‏ترين آنهاست.
 

– آنچنان خيال کنيد که گويا تا ابد زنده‏ايد و انچنان عمل کنيد که گويا امروز مي‏ميريد.
 

– بخنديد همچنانکه نفس مي‏کشيد و دوست داشته باشيد همچنانکه زندگي مي‏کنيد.
 

– هيچ کس نمي‏تواند بازگردد و شروعي جديد را رقم بزند اما هر کسي مي‏تواند شروع کند و پاياني خوش را بسازد.
 

– مهمترين چيزها در زندگي چيزي نيستند که قابل لمس باشند.
 

– زيباترين عکسها در اتاقهاي تاريک ظاهر مي‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتي تاريک از زندگي قرار گرفتي بدان که طبيعت مي‏خواهد تصويري زيبا از تو بسازد.
 

– برف سنگيني باريد؛ درختي شکست، درختي زيباتر شد.
 

– زندگي مانند بازي حکم است، مهم نيست که دست خوبي نداشته باشيم، مهم اين است که يار خوبي داشته باشيم.
 

– از کوتهي ماست که ديوار بلند است.
 

– از شيش جلو به زندگي نگاه کنيد نه از آين رو به عقب.
 

– به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.
 

– هنر زندگي کردن، هنر نقاشي کردن بدون پاک کردن است.
 

– بهترين لذت زندگي انجام دادن عملي است که ديگران مي‏گويند نمي‏توانيم.
 

– هر روز از زندگي معجزه است. من روزم را هدر نمي‏دهم. من قدر معجزات را مي‏دانم.
 

– آرام بنشين. تقلا نکن. بهار مي‏آيد و سبزه‏ها رشد مي‏کنند.
 

– اينکه چه مي‏انديشيم، چه مي‏دانيم و به چه اعتقاد داريم مهم نيست. مهم اين است که چه مي‏کنيم.
 

– از زندگي هر انچه لياقتش را داريم به ما مي‏رسد نه آنچه آرزويش را داريم.
 

– از آنجا که زندگي آين وجود ماست، فقط با تغيير ما تغيير مي‏کند.
 

– ساعتي که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان مي‏دهد.
 

– هرگاه در زندگي خانه‏اي از يخ ساختي، بر آب شدنش گريه نکن.
 

– آرزوهايت را يک جا يادداشت کن و يکي يکي از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات يادشان نمي‏رود اما تو يادت خواهد رفت آنچه را که امروز داري، آرزوي ديروزت بوده است.
 

– برگ در انتهاي زوال مي‏افتد و ميوه در انتهاي کمال. بنگر که چون برگي زردي يا سيبي سرخ؟
 

– اگرنتوانستي کسي را ببخشي از بزرگي گناه او نيست، از کوچکي دل توست.
 

– به کسي که در جستجوي حقيقت است ايمان آور و به کسي که حق را يافته است شک کن.
 

– ما آمده‏ايم تا با زندگي کردن قيمت پيدا کنيم نه به هر قيمتي زندگي کنيم.
 

– هر کس چراي زندگي را يافت با هر چگونه‏اي خواهد ساخت.
 

– سخن نيک را از گويند آن بگيريد هر چند خود بدان عمل نکند.
 

– ناتوانترين مردم کسي است که نتواند دوستي پيدا کند و ناتوانتر از او کسي است که دوستان خود را از دست بدهد.
 

– چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
 

– صبحگاهان به جستجوي روزي درآييد که برکت و موفقيت در صبح زود نهفته است.
 

– به بار نشستن هر کار نيازمند روز صبر است.
 

– راز موفقيت در اين است که با طبيعت و کائنات هماهنگ باشيم و در مسير موجهاي زندگي لذت ببريم.
 

– موفقيت يک مسير است و نه هدف.
 

– موفقيت بيشترين و بهترين استفاده از آن چيزي است که هم اکنون داريم.
 

– شکست موفقيت است، اگر از آن درس بگيريم.
 

– موفقيت اين نيست که هرگز اشتباه نکنيم بلکه اين است که يک اشتباه را دوبار مرتکب نشويم.
 

– موفقيت دستيابي به آن چيزي است که مي‏خواهيم و شادماني خواستن آن چيزي است که بدست مي‏آوريم.
 

– موفقيت توانايي پرش از شکستي بر شکستي ديگر است بدون اينکه خسته شويم.
 

– من مي‏دانم که تمام هستي براي من خلق شده. پس نگران نيستم و تمام هستي را يار و ياور خود مي‏بينم.
 

– بازي زندگي بازي بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشيم که به کدام طرف پرتاب مي‏شود.
 

– تفکر مثبت اساس هر موفقيت است

 

زمزمه های غریب آشنا

یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 

روز های پر افسوس و شبهای پرز نیرنگ را کجای آلبوم جا دهم

چشمان پر از هیاهوی رفتن را چه کنم

نگاه پر از تشویشم را

آه که طاقت من نیست تاب بر فریاد باد و افسون آسمان

هیچ نخواستم جز پوچی دلم

و حالا هر چه دارم جام حسرت بر لب خشکیده

و تکه ابری بر روز های محنت بارم

سرمستی را بر کدامین پنجره هدیه دهم

که هوای باران نکند

در این دغدغه خیال

با یاد چکاوکم چه کنم

در این بیغوله نفس

با سرمای تنم چه کنم

آری انگار شیشه عمرم

غمگین عطر حضوری است که ظهور خاطره دارد

پشت درب سکوت آوای دوری است که انگار گوش زمان پر شده از آن

نغمه بهار را در دلم با کدامین عکس زنده نگه دارم

که ناقوس مرگ در زمان جاریست

به نام خاطر زیستن

 

زمزمه های غریب آشنا

شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 

فاصله ای بیش نمانده تا تباهی

بگذار تو را در آغوش خاطره گیرم

بگذار سرود سردت را با کام دلم آتشین کنم

لحظه ای بعد دستان تو در دستان باد بود

بازی فلک جز نیرنگ نبود

امید چیزی نیست جز سراب آرزو

چشمانت تابان تر از ستاره

و نگاهت شاداب تر از رود

و کلامت سر سبز تر از بهار

چه کنم؟چگونه رها کنم زندگی ام را

می بارم و می نالم و می بازم هر چه دارم

می نازم و می مانم و می خواهم هر چه خواهی

برزخی سوزان

جانم تاب ندارد

با کدامین بال دوان شوم سوی آسایشم

با کدامین صدا سراغ گیرم بودنت را

گذشته آه افسوس است بر دل بی دریغم

بر تقویم روز های شادی ماندگار است

بتاب بر شب تنهایی ام

آرام گیر بر قلب خسته ام

ندای دل خسته ام

ترانه آمدنت را فریاد می کند

آرزویم را بشنو

بیا بیا که دلی تنها ماوایی جز آغوشت ندارد

 

 

زمزمه های غریب آشنا

شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 

آغوشی که انگار پرشد از لحظه تنهایی

وسودایی که پایان ندارد بر بی کسی

غریبانه ترین نفس را از برای نبودت بر زمان هدیه دادم از برای نبودنت بر هدیه آمدنم

ودلی که انگار افسوس ودریغی ندارد

و اهی که جان گداز است بر...

هوای بهاریت در سرمای تنم ندای زندگی بر اطلسی تنها بر مرداب است

ای کاش زودتر از آنچه سکوت مرا بر آغوش  می کشید تو مرا بر مهرت لبریز می کردی

ای کاش وهزاران دریغ

افسوس که بودی بر سراب

ونبودی بر آرامش بودن

وحس نکردی آنچه از عمق نگاهت تا ریشه جانم نفوذ کرد

تو نبودی تا معنا کنم معنای بودنت رابر بودنم

بمان نرو

اما انگار نه آمدنی در پیش بود ونه ماندنی از پیش رو

پس ای مانده بر موج رفتن و نبودن

تو اگر اندکی بودی من برایت از عشق ،جان می گفتم

ولبریزت می کردم از میکده عشق

اما وهزاران دریغ از اما

تو اگر پنجره ای بگشایی سمت دلم

من همانند یک پرستو در سرمای تنهایی

مشتاق به دنبال امید آمدنت پر می گشودم

 

از میان ویرانه هایی که دارند آباد می شوند

پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 
 

 

باران می بارید...

اولین قطره که روی صورتم چکید، چشم هایم را بستم و دست هایم را باز کردم و وسط کوچه، بی هیچ قیدی، چرخیدم.

باران می بارید.

خلسه ی موسیقایی باران؛ لالایی مادرانه ی آسمان و رقصی در حال. بی گذشته. بی آینده.

خدا با همه ی عظمتش هم آغوش من بود. چه لطیف!

لالا، لالا، لالالالالا، لالالالالا، لالا ...

توده ای از عشق بودم، بی جسم، بی روح.

زندگی بودم.

باران می بارید.

لالالالا، لالا، لالا، لالالالالا، لالا، لالا ...

زوزه ی آمبولانس،

بد تر از جیغ ناخن های خشک دست بی روح دختر معصوم، روی تن لخت و عرق کرده ی آینه،

همه چیز را ریخت.

باران،

خون شد، خشم شد.

شور شد، اشک شد.

تهمت شد، آبِ رو شد.

آبرو شد و ریخت.

و باران،

می بارید؛ آمبولانس ناله می کرد؛

دختری، رگش را بریده بود.

خدا از شرم به خانه اش،

- ملکوت -

باز گشت و من،

من ماندم و آغوش خالی و باران،

که می بارید.

 

زمزمه های غریب آشنا

چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 

خواهم که این بار معنا کنم عشق را از دریچه بی انتهای خدا

آری آنچه که میان دستان تهی من به سمت دریای چشمان تو لبریز است فقط گوشه ای از عمق نگاه خداست

من غوطه ور میان این دریا می دوم و فقط خاطره نگاه تو را می جویم

تو در نهاد من نقش آرامشی 

در میان رقص باد و آواز شاپرکان فقط به یاد تو آرامم و در روح تو سرشار

تو را چه بخوانم تا کلمات زیر بار تقدس حضورت شرمسار معنای بودنت نشوند

ای تمام آنچه ز هستی در کوله بارمحنت بارم توشه سفر کردم

این بار تو نه در خاطرمنی و نه در افکارم

تو اکنون و تا الف دنیا  تنهای تنها،تنها وجود منی

آری در تمام مرداب خاطرات غرق می شوم تا بی نهایت در بودنت بمانم

به دنبال سیمرغ دویدم تا یاد گیرم بودن را ز آتش نهادم از برای زیستن تو

بودنت تنها رمز رویای، تنهای رویای من است

در کلمات هر چه می گردم زیباتر از دوست نمی یابم برای ذکر تو

ومن بی اختیار بر ردپای آمدنت بوسه می نهم و تعظیم عشق می کنم و

معبدی می سازم از برایت بر گوشه نشین قلبم

این جایگاه ابدی عشق توست

...

سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی؟

 

جا مانده است

چیزی. جایی

که هیچگاه دیگر

 هیچ چیز

 جایش را پر نخواهد کرد

نه موهای سیاه و نه دندان های سپید

                                                                            حسین پناهی

ترین های زندگی

سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 

سازنده تري كلمه « گذشت»  است آن را تمرين كن.

 

پر معني ترين كلمه«  ما»  است آن را به كار ببر.

 

عميق ترين كلمه« عشق» است به آن ارج بنه.

 

بيرحم ترين كلمه« تنفر» است از بين ببرش.

 

خود خواهانه ترين كلمه «من» است از آن حذر كن.

 

ناپادار ترين كلمه « خشم» است آن را فرو ببر.

 

 

 

بازنده ترين كلمه « ترس»  است با آن مقابله كن.

 

با نشاط ترين كلمه« كار» است به آن بپرداز.

 

پوچ ترين كلمه« طمع» است آن را بكش.

 

سازنده ترين كلمه« صبر» است براي داشتنش دعا كن.

 

روشن ترين كلمه« اميد» است به آن اميدوار باش.

 

ضعيف ترين كلمه «حسرت» است آن را نخور.

 

 

 

توانا ترين كلمه« دانش» است آن را فراگير.

 

محكم ترين كلمه«پشتكار» است آن را داشته باش.

 

سمي ترين كلمه« شانش» است به اميد آن نباش.

 

لطيف ترين كلمه« لبخند» است آن را حفظ كن.

 

ضروري ترين كلمه« تفاهم» است آن را ايجاد كن.

 

سالم ترين كلمه« سلامتي» است به آن اهميت بده.

 

اصلي ترين كلمه« اعتماد» است به آن اعتماد كن.

 

 

 

دوستانه ترين كلمه« رفاقت» است از آن سوء استفاده نكن.

 

زيباترين كلمه« راستي» است با آن رو راست باش.

 

زشت ترين كلمه« دورويي» است يك رنگ باش.

 

ويرانگرترين كلمه« تمسخر» است دوست داري با تو چنين شود؟

 

موقرترين كلمه« احترام» است برايش  ارزش قائل شو.

 

آرام ترين كلمه« آرامش» است به آن برس.

 

 

             عاقلانه ترين كلمه« احتياط» است حواست را جمع كن.           

 

دست و پاگيرترين كلمه« محدوديت» است اجازه نده مانع پيشرفت بشود.

 

سخت ترين كلمه« غيرممكن» است وجود ندارد.

 

مخرب ترين كلمه« شتابزدگي» است مواظب پل هاي پشت سرت باش.

 

تاريك ترين كلمه «ناداني» است آن را با نور علم روشن كن.

 

كشنده ترين كلمه« اضطراب» است آن را ناديده بگير.

 

 

 

صبورترين كلمه« انتظار» است منتظرش بمان.

 

قشنگ ترين كلمه« خوشرويي» است راز زيبايي در آن نهفته است.

 

تميز ترين كلمه« پاكيزگي» است...

 

رساترين كلمه« وفا داري» است سر عهدت بمان.

 

تنها ترين كلمه«گوشه گيري» است بدان كه جمع هميشه بهتراز فرد بودن است.

 

هدفمند ترين كلمه« موفقيت» است پس پيش به سوي آن...

 

تبریک

سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 
زن انعکاس و انعطاف روح الهی است، پس بتاب.

هر چه در وصف مادران بگوییم بیهوده گوییست

بس بهتر است که سخن کوتاه کنیم و بگوییم فقط مادر عزیز،مامان جونم،تاج سرم،قربونت برم روزت مبارک.

البته این روز رو به همه دختر خانم ها و حتی آقاپسرا تبریک می گم.

زمزمه های غریب آشنا

سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 

هرچه میان این بی قراری سراغت را از سکوت گرفتم فقط نصیبم فریاد بی وفایی شد

من در عبور ثانیه منتظر شمیم حضور تو ایستاده ام

تو سایه بانی بودی از برای زندگی

اما اینک لانه کوچک به حراج عشق افتاده

ای کاش توانی داشتم تا آمدنت را هر لحظه به تکرار گذارم

به کدامین عصیان ،طناب عزلت را برگردنم آویختی

حال  که من با اشک دیده آمدنت را به رویا نشسته ام

ای تمام هر آنچه از ازل در پی ات بودم

بشنو سراغ حنجره ای بی توان را

صندلی داغ

سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 
سلام سلام سلام

با اندکی تاخیر دوباره با یه صندلی داغ دیگه اومدیم

و اینبار با مدیر وبلاگ عزیزمون سحر شجاعی صندلی داغ را برگزار می کنیم

سوالات:

۱.به نظرت عروس خانم بعدی و اولین آقا داماد کلاس کیا هستن؟

۲.از اینکه یهو نشستی رو صندلی داغ چه حسی داری؟

۳.عشق یعنی چی؟و به وجود داشتن عشق معتقدی؟

۴.حاضری به خاطر دوست داشتنت از چه چیزی بگذری؟

۵.تا حالا شده دوست داشتن رو ببینی؟(چه لحظه ای باعث شده بفهمی هنوز تو دنیا دوست داشتن وجود داره؟)

۶.موفقیت از نظر تو یعنی چی؟

۷.به چه مرحله ای برسی میتونی بگی که خوشبخت هستی؟

۸.شیطون ترین هاو...های کلاس؟

۹.سحر رو تو چند کلمه تعریف کن؟

۱۰.واسه اعضاي خانواده ات يه صفت بگو:

سرور:

شيوا:

آتنا:

مرجان:

۱۱.متفاوت ترين برخوردخودت تو يك لحظه كه متعجب شدي؟

۱۲.قلبا اعتقاد داری از جنس مخالفت سری؟جوابت هر چی هست توضیح هم بده.
۱۳.خیلی اساسی و فنی اما خلاصه بزغاله رو توصیف و تشریح کن:
۱۴.این شعر را تفسیر کن و ترجمه هم کن و کلش رو هم معنا کن و بگو از کدوم کتاب و کجاست و شاعرش هم کیه:
ای هدهد صبا به سباء می فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می فرستمت
حیف است طایری چون تو در خاکدان غم
زینجا به آشیان وفا می فرستمت
۱۵.تا چند سالگی دوست داری عمر کنی؟نظرت در مورد پیری چیه؟ازش میترسی؟
۱۶.چرا گاهی آدما دیگرانو به خاطر طرز پوششون،اعتقادشون یا هر چیزی که حق شخصی هر کسیه و تو انتخابش مختاره مسخره میکنن؟
۱۷.زشت ترین فحشی که تا حالا دادی ؟ و زیبا ترین کلمه ای که تا حالا شنیدی چیه ؟

۱۸.از نظر سحر وفادار موندن به یه آدم یعنی چی؟

۱۹.دوست داری تو چند سالگی ازدواج کنی ؟و چندتا بچه داشته باشی؟

۲۰.به نظرت زندگی جبر است یا اختیار؟

۲۱.قشنگ ترین شعری که تا حالا خوندی یا شنیدی رو واسمون می نویسی؟

۲۲.چرا به شما(حیدری-رشتی-خودتون) میگن سه تفنگدار؟؟

پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 

ديگه شکر نخورید !!!

 

 

بدن انسان سالم از هر جواهری گرانبها تر است- تسونگ کاپا

 

۱- شکر سیستم ایمنی بدن را از کار می اندازد. پس از هر بار مصرف محصولات شکردار، گلبولهای سفید بدن (نوتروفیلها) از کار می افتند و تا ۲ الی ۵ ساعت بدن کاملا آماده آلوده شدن به هر نوع ویروس یا باکتری خواهد بود. طبق تحقیقات پس از هر بار خوردن چیزی شیرین سیستم ایمنی بدن تا ۷۵٪ کارایی خود را از دست می دهد و این دقیقا بهترین زمان برای فعال شدن میکروبها و ویروسها است.

۲-

شکر تعادل مواد معدنی بدن را بر هم می ریزد. چرا ؟ شکر ماده ای است فاقد ویتامین- فاقد مواد معدنی و فاقد فیبر. شکر ماده ای زائد است که بدن انسان قادر به هضم و جذب آن نیست از این رو برای اینکه ساختار ملکولی شکر شکسته شود بدن مجبور است از مواد معدنی محلول در بدن مصرف کند تا بتواند شکر را هضم کند . در نتیجه تعادل عناصر معدنی مثل کلسیم- منیزیوم - پتاسیم - سدیم و... را بر هم می ریزد.

۳-شکر سبب ترشح بیش از اندازه هورمون آدرنالین در بدن می شود. احساس اضطراب بیش از اندازه - آشفتگی و بد خلقی از نتایج آن هستند.

۴-شکر سبب بی حوصلگی است و کسانی که شکر مصرف می کند به هیچ عنوان میلی به ورزش کردن و فعالیت های بدنی ندارند.

۵-شکر در کودکان سبب کاهش هوش و پایین آمدن نمره های درسی است.
 

۶-برخلاف آنچه پزشکان به شما می گویند خوردن چیزهای چرب تری گلیسیرید را بالا نمی برد بلکه این خوردن شکر است که تری گلیسیرید را بالا می برد !
 

۷-شکر باعث ضعف سیستم دفاعی بدن در برابر کلیه بیماریها میگردد.
 

۸-شکر به کلیه ها آسیب می زند. عامل اصلی ایجاد سنگ کلیه مصرف شکر است.
 

۹- عامل اصلی سنگ مثانه مصرف شکر است.
 

۱۰-بر خلاف تصور همگان این شکر است که کلسترول بد خون LDL را به شدت بالا می برد و کلسترول خوب را پایین می آورد و در کل سبب بالا رفتن کلسترول می شود. این روغن حیوانی نیست که کلسترول را بالا می برد.
 

۱۱-شکر مقدار عناصر کروم و مس بدن را کاهش می دهد.
 

۱۲-شکر در جذب شدن کلسیم و منیزیوم اختلال ایجاد می کند. یعنی اگر لیوان شیر خود را با کیک یا شکلات میل می کنید هیچ کلسیمی در استخوانهای شما ذخیره نخواهد شد!
 

۱۳-شکر عامل اصلی سرطان از جمله سرطانهای سینه و پروستات و کلون و رکتوم است.
 

۱۴-شکر مقدار گلوکز خون را بی جهت افزایش می دهد.
 

۱۵-شکر باعث ضعیف شدن بینایی است.
 

۱۶-شکر باعث باریک شدن رگهای خونی و در نهایت سکته می شود.
 

۱۷- شکر باعث ترش کردن معده است. برخلاف تصور عامه که وقتی ترش می کنند چیزی شیرین می خورند تا آن را رفع کند!
 

۱۸- شکر ریسک مبتلا شدن به بیماریهای قلبی را زیاد می کند.
 

۱۹- پیر شدن زود هنگام بدن - سفید شدن موها و چین و چروک پوست به دلیل مصرف خوراکیهای شیرین است نه مصرف گوشت و پروتئین!
 

۲۰-شکر سرعت اعتیاد به الکل و میل به اعتیاد به مواد مخدر را زیاد می کند.
 

۲۱-شکر تنها عامل پوسیده شدن دندانهاست یعنی اگر شکر مصرف نشود کسی به دندانپزشک نیاز نخواهد داشت.
 

۲۲-شکر عامل اصلی چاق شدن است.
 

۲۳- شکر عامل آرتروز مفاصل است. کسانی که آرتروز دارند و مواد شیرین زیاد می خورند روز به روز بدتر می شوند.
 

۲۴-یکی از عوامل اصلی بیماری آسم مصرف شکر است.
 

۲۵-شکر باعث آپاندیسیت می شود.
 

۲۶-شکر عامل اصلی پوکی استخوان است. چگونه؟ شکر ماده ای زائد است که فاقد هر گونه ویتامین یا مواد معدنی است و بدن قادر به هضم و جذب آن نیست. از این رو سلولها مجبور هستند برای شکستن ملکولهای شکر از املاح کلسیم و منیزیوم ذخیره در استخوانها استفاده کنند. هر چه بیشتر چیزهای شیرین مصرف شود کلسیم بیشتری از استخوانها خارج شده و در فرایند هضم شکر مصرف می شود. در نهایت استخوانها بعد از چند سال پوک می شوند. دلیل اصلی خرابی دندانها نیز همین است. کلسیم از دندانها استخراج شده و دندان به مرور پوسیده و خراب می شود. مصرف شیر در این هنگام سودی ندارد مخصوصا اگر همراه کیک و شیرینی باشد.
 

۲۷- شکر آب بذاق دهان را اسیدی می کند که برای دندانها ضرر دارد.
 

۲۸-شکر میزان ترشح هورمون رشد را کم می کند. جوانان کوتاه قد نتیجه مصرف شکر هستند.
 

۲۹- شکر عامل اصلی بالا رفتن فشار خون است.
 

۳۰-شکر ساختار پروتئین ها را به هم می ریزد در نتیجه بدن قادر به جذب آنها نخواهد بود.
 

۳۱- آلرژی به غذاهای گوناگون نتیجه مصرف شکر است.
 

۳۲- ایجاد اگزما در کودکان از عواقب مصرف شکر است.
 

۳۳- آب مروارید بر اثر مصرف شکر به وجود می آید.
 

۳۴- بزرگترین خطر شکر این است که ساختمان DNA را می شکند و آن را تغییر می دهد که در نتیجه سلولها سرطانی می شوند.
 

۳۵-شکر سبب تولید رادیکالهای آزاد در خون و افزایش ریسک سرطان است.
 

۳۶- شکر فعالیت هورمونها را بر هم میزند.
 

۳۷-مصرف شکر انعطاف پذیری ماهیچه ها و اندام بدن را کم می کند به طوریکه با کوچکترین حرکت ورزشی عضلات منقبض می شوند و درد می گیرند.
 

۳۸- شکر سبب افزایش تقسیم سلولهای کبد و سرطان کبد می شود.
 

۳۹-شکر مقدار چربی کبد را زیاد می کند.
 

۴۰- شکر اندازه کلیه ها را بزرگ می کند.
 

۴۱-اختلال در کار پانکراس از اثرات شکر است.
 

۴۲- عامل یبوست و خشکی روده شکر است.
 

۴۳- سردردهای بی موقع و بی دلیل و میگرن بر اثر مصرف چیزهای شیرین است.
 

۴۴-شکر امواج مغزی دلتا- آلفا و تتا را زیاد می کند که در نتیجه این افزایش قدرت تمرکز و تصمیم گیری در انسان از بین می رود.
 

۴۵- عامل اصلی افسردگی شکر است. مردم عامی تصور می کنند با خوردن چیزی شیرین روحیه شان شاد خواهد شد در حالیکه کاملا بر عکس است. شادی حاصل از خوردن شیرینی به خاطر اعتیادی است که به آن دارید و با خوردن آن آرامش می یابید اما در روحیه و امواج مغزی شما اثر متضاد دارد.
 

۴۶- شکر ریسک بسته شدن رگهای خونی را زیاد می کند.
 

۴۷-وحشتناکترین بیماری قرن یعنی آلزایمر که با حواس پرتی های کوچک شروع می شود بر اثر مصرف شکر به وجود می آید. این به آن معناست که تا ۲۵ سال دیگر نیمی از جمعیت میانسال کره زمین آلزایمر خواهند داشت و مرگ زجرآوری در انتظارشان است.


 

 

شیوه های ارتباط موثر با دیگران

پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 

شیوه های ارتباط موثر با دیگران

 

 

امروزه ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ناگزیر از ارتباط وبرخورد با دیگران هستیم آنچه مسلم است که هیچ کس قادر نیست بدون کمک ومساعدت وارتباط با دیگران، نیازهای معمولی خود را برطرف سازد. حال سئوالی که اینجا مطرح می‌ شود این است که چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کنیم وجهت افزایش این ارتباط چه کارهایی باید انجام دهیم یا اینکه چه کارهایی نباید انجام دهیم.

در معاشرت باید با روی گشاده ونرمی ومهربانی با همه رفتار نمود وتند خویی با هرکس که باشد بد است. اگر خود را در سطح دیگران قرار دهیم واز زبان آن‌ها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده کنیم، اغلب به نتیجه دلخواه می‌ رسیم وبا دیگران در سطح خود آن‌ها ظاهر شدن‌‌ همان برقراری ارتباط موثرمی باشد. بعضی‌ها گمان می‌کند که ارتباط فقط شامل حرف زدن، نوشتن ویا بحث کردن است، این‌ها از عناصر مهم ارتباطی هستند ولی در واقع ارتباط را رفتاری می‌گوییم که پیامی در خود دارد که توسط طرف مقابل ما درک می‌شود،  خواه شفاهی باشد یا غیر شفاهی، آگاهانه یا ناآگاهانه، عمدی و…. ولی اگر ادراک شود، جنبه پیام ارتباطی پیدامی کندوهمین عدم درک پیام رابطه رامختل، معشوق ونارسامی سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسیاری از شادی‌ها وغصه ‌ها و رنج‌ها زندگی است، زندگی شاد، زندگی سرشار از دوستی است. روشن است که با افراد متفاوت، رفتارهای متفاوتی خواهیم داشت تاکید بر خصوصیات مشترک ارتباط را موثر می‌کند، ما انسان‌ها با یکدیگر مشترکات فراوان داریم، با کمی تمرین می‌توان خود را همراه دیگران بیابیم و با آن‌ها دوست وهم رای شویم.

 

شیوه‌های افزایش ارتباط خود با دیگران

۱) صریح وصادق بودن:

سعی کنیم در روابط خود با دیگران صریح وصادق باشیم، در گفته‌های خود صریح وصمیمی باشیم واز هر نوع ابهامی اجتناب کنیم، چون اگر منظور خود را با صراحت بیان نکنیم طرف مقابل ما به اشتباه می‌افتد وبه حدس وگمان متوسل می‌شود واز واقعیت دور می‌گردد.

 

۲) احساسات خود را بیان کردن:

بااحساس خود روراست باشیم، سعی کنیم مشکلات زندگی واحساساتی که داریم، باهمسر وشریک وباطرف مقابل خوددر میان بگذاریم. حتی اگر گمان کنیم که باعث ناراحتی آن‌ها می‌شود اگر می‌خواهیم با طرف مقابل خود ارتباطی معقول ومنطقی بر پایه تفاهم داشته باشیم، بهترین روش روراست بودن است واحساس خود را باوی در میان گذاشتن است. اگر مشکلی را حل نشده باقی بگذاریم ویا موضوعی را که مداقه وگفتگو در باره آن الزامی است به می‌ان نکشیم، مثل این است که دمل چرکین ودردناکی را سرجایش گذاشته وبه حال خود ر‌ها کرده باشیم.

 

۳) زمینه مشترک ونکات مشابه را یافتن:

درجست‌و‌جوی زمینه‌های مشترک باشیم، سعی کنیم در ارتباطمان بیشترین نکات مشترک ومشابه را بیابیم. اهداف ونیاز‌ها ونگرانی‌ها را از نظر او نگاه کنیم وبرای اینکه شرایط طرف مقابل را درک کنیم باید امور او را از دید ونظر او ببینیم وبا پرس وجو، از اموری که نگرانی او باعث شده، متوجه گردیم، همین نکات مشترک زمینه‌های مساعدی هستند که شالوده همدلی ووحدت وتفاهم را برروی آن می‌توان بنا کرد، عبارتی مثل: ( من وتو هردو همین را می‌خواهیم ) را می‌توان بیان نمود.

 

۴) همدلی وهمدردی کردن:

سعی کنیم با شخص احساس مشترک داشته باشیم. شادی وغم خود به حساب آوریم وموقعی که او احساس غم می‌کند ما نیز با او همدرد وهم غم شویم وبالعکس مساعی ما این باشد که سیستم حسی فردارتباط برقرار کنیم.

 

۵) شنونده خوبی بودن:

شنونده خوبی باشیم وگوش کردن را یاد بگیریم. گوش کردن به سخن وکلام دیگری موجب می‌شود تا او در ‌‌نهایت آرامش خیال، به طور واقع، منویات قلبی واحساسات خود را با ما در میان بگذارد وبرایمان احترام قائل شود وآماده شنیدن نظرات ما شود.

 

۶) سیستم روحی افراد را شناختن وتقلید از آن‌ها:

برای این کار باید به دقت به افراد چشم بدوزیم وبه سخنان آن‌ها به دقت گوش فرا دهیم وببینیم غالبا «از چه نوع کلماتی استفاده می‌کنند آنگاه با استفاده از‌‌ همان نوع کلمات، تقلید از لحن صدا، حالات وحرکات چشم‌ها به گونه‌ای با آن‌ها نحوه فکر وعملکرد ذهنیشان مطابق باشد.

 

۷) شخصیت افراد در نظر گرفتن:

باید ببینیم طرف مقابل ما چه شخصیتی دارد، برون گراست یا درون گرا،  برای صمیمیت با درون گرایان باید ببینیم چه ایده‌ها وارزشهای برای آن‌ها اهمیت دارد و آنگاه بکوشیم تا با توجه به چارچوبهای ذهنیشان با آن‌ها رفتار کنیم وصحبت کنیم وبالعکس، برای همدلی با برون گرایان به آن‌ها نشان دهیم که آنچه می‌گویند وعمل می‌کنند با اندیشه ورفتار مردم هماهنگ است.

 

۸) تقویت نمودن عزت نفس:

برای تقویت عزت نفس خودباید با تعمق در ژرفای وجود از دنیای پیچیده درون خود آگاه شویم، به کاستی‌هایمان پی ببریم، جهت گیری‌هایمان را در قبال رویدادهای مردم وشرایط گوناگون بشناسیم وبه فکر اصلاحشان باشیم وبا کمک حرمت نفس وارزشی که برای خودمان قائل هستیم حق انتخابمان چندبرابرمیشود وارتباطمان با دیگران به نحو چشمگیری بهبود می‌یابد.

 

۹) محترم شمردن احساس طرف مقابل:

همواره رفتاری احترام آمیزداشته باشیم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماریم، کوچک کردن همدیگر، به خصوص درحضور دیگران درمناسبات وروابط ، اثرتخریبی دارد، رفتار توام باظرافت وملایمت نه فقط شامل رفتار مودبانه می‌شود، بلکه صفا وصداقت واقعی واعتمادکامل نیز در بردارد.

 

۱۰) سکوت نمودن:

سکوت پیامی اعجاز گر در امر ارتباط است ویکی از جنبه‌های مهم ارتباط است ، مشروط بر اینکه حاوی پیامی باشد، سکوت می‌تواند در مناسبات انسان عشق ورضایت وخشنودی وتفاهم دوگانه واحساس‌ها را منتقل سازد.

 

۱۱- عدم افراط در موعظه:

منظورمان را به صورت سخنرانی ونصیحت خشک تو خالی بیان نکنیم. موعظه می‌ تواند جنبه افراطی ومخرب درروابط داشته باشدومابایدسعی کنیم حداعتدال رانگاه داریم وبرای سخنانمان ارزش قائل شویم وجایی که ازمانظرمی خواهند،  نظر بدهیم.

 

۱۲- وقت و موقعیت شناس بودن:

یادبگیریم که چه وقت شوخی وچه وقت جدی باشی، هیچگاه طرف مقابلمان رادست نیدازیم، ازگفتن جملات وکلماتی که باراخلاقی وفرهنگی مناسبی ندارنددربیان منظورمان، خوداری نماییم، شوخی کردن بایدباتوجه به موقعیت وزمان خاصی باشد.

 

۱۳- مخالفت نمودن به شیوه مناسب:

یاد بگیریم که چگونه بدون بحث وجدلهای مخرب، مخالفت خود را نشان دهیم،  جرو بحث‌ها غالبا» بابلند کردن صدا، دادوفریاد، خشم وغضب، همراه است.  بحث وجدل‌ها تا حدود زیادی تحت تاثیر گرایشات وخلق وخوی افراد درگیر مباحثه قرار می‌گیرد. اکثریت مردم فاقد روحیه خود پسندانه افراطی هستند،  به این علت با تسلطی که بر نفس خود دارند می‌توانند از درگیری واهانت خود داری کنند. کسی که می‌خواهد شمارا خشمگین کندتاازکوره در برویدبهترین راه مقابله باآن برگزیدن روشن سازنده به جای عکس العمل وروش مخرب ومنفی است که اوبه آن توسل جسته است.

 

۱۴) یکی بودن قول وعمل:

سعی کنیم قول وعملمان یکی باشد. هنگامی که خودمان برای گفته‌های خود ارزش قایل نیستیم، چه انتظاری می‌توان داشت که دیگران قول‌ها وسخنان ما را محترم بشمارند. هنگامی که ما قول می‌دهیم کاری را انجام دهیم سعی کنیم آن را به مرحله عمل برسانیم واگر ناتوان در انجام آن هستیم هرگز خود مکلف به وعده‌ای که از عهده آن بر نمی‌آییم، نکنیم روراست وصادقانه بگوییم نمی‌ توانیم.

پس برای اینکه دیگران را به خوبی درک کنیم باید بتوانیم اطلاعات را به خوبی از آن‌ها کسب کنیم واین امر منوط به توانایی ما در دقیق گوش کردن، دقت نظر، همدلی، طرح سئوالات مفید وسودمند واحترام متقابل است.  احترام با سیستم حسی فرد دیگر، مشاهده همه چیز از نگاه او وسر در آوردن از نیاز‌ها وعلایقش به ما کمک می‌کند که اطلاعات را به نحوی دریافت کنیم که به سهولت قایل فهم وهضم باشد.

دو عامل اساسی ارتباط،‌‌ همان درک شدن ودرک کردن است. زندگی یک مسابقه صرف نیست، می‌توانیدبا اشخاص به گونه‌ای رفتار کنید که هرکس خودرا یک برنده در نظر بگیرد واحساس پیروزی کند.  شرایط پیروز شدن یکی وباختن دیگری هرگز به نفع کل نیست. همگام شدن نه تن‌ها روی دیگران، بلکه روی ما نیز تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر جای می‌گذارد . وقتی با دیگران همگام می‌شویم در واقع به دورن آن‌ها می‌رویم ودر ذهن آنهاجا می‌گیریم ودر ارتباطمان باید سعیمان در افزایش وارتفاء بیش ازبیش این رفتارهاباشدودرنتیجه تجربه‌ای از آن‌ها پیدا کنیم

 

عشق وجنون

چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 

 

افسانه عشق و جنون

 

 

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

 

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

 

دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

 

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

 

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

 

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

 

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

 

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

 

هوس به مرکز زمین رفت؛

 

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

 

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

 

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

 

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

 

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

 

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

 

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

 

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

 

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

 

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

 

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

 

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.

او کور شده بود.

 

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم.»

 

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»

 

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

 

شرمسارم ...

پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 
قرآن !

من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟"

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

 

قرآن !

من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،

‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،

‌یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،

‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... !

آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

 

قرآن !

من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،

‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .

اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ....

 

  قرآن !

من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه،‌

خواندن تو آز آخر به اول،‌ یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟

ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی!

تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند که ‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم !

 

این متن و تو وبلاگ یکی از دوستام دیدم به نظرم فوق العادست ویه تلنگر واسه هممون

تو را برای دردهایم نمیخواستم

پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 
 

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که... 

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت:

بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی.

سرت را به زیر افکن تا افسون افسانه گیسوانش نگردی و مفتون فتنه چشمانش نشوی که از آنها شیاطین میبارند.

گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی.

از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است.

مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....

و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.

شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان تو  بوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو....

گفتم: به چشم.

در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم،

به چشمانش ننگریستم،

و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند بنشینم،

اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.

*******

هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا کسی که نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می کردم .

دیگر تحمل نداشتم .

پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟

قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...

به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را بگویم، میدانست.

با لبخند گفت: این زن است .

وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او داروی درد توست.

بدون او تو غیرکاملی.

مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او بسیار شکننده است .

من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم.

نمیبینی که در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام.

پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن،

گیسوانش را نظر میانداز،

و حرمت حریم صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم...


من اشک ریزان و حیران خدا را نگریستم.

پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید کردی ؟!

خدا گفت: من؟!!

فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سکوت کردی.

اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سکوت نکردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا ...

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تکرار میکند...


من=تو

پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 
عاشقی در خانه ی معشوقی کوفت.

جواب شنید : کیستی ؟

گفت : من .

صدا از پشت در گفت : برو کسی خانه نیست .

جوان رفت و چندی خود را در عشق پخته کرد .

سال ها بعد بازگشت و چون از نو بر در کوفت ،

جواب آمد کیست ؟ این بار گفت : تو

و در باز شد .

خدایا با توام ، حواست کجاست ...؟

دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 

امروز هم امشب شد مثل دیروزهایم

گم شده ام انگار در مسیر خوشبختی

بغض آنقدر دارم ، که می خواهم

تمام درد ها را بر سر سفره ی رنگین خود بنشانمت ، بنشین .

آینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفته ام ، اما

به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

.

.

.

ارواح خبیثه آزارم می دهند ، می دانم کمکم می کنی ...

خدایا با توام ، حواست کجاست ...؟

زندگی یعنی چه؟

دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم:

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

«سهراب سپهری»


 

  تقدیم به همه ی آن هایی که زنده اند و شاید محکوم به زندگی و زندگی کردن اند . تقدیم به چشم های اشک بار و پر انتظار . تقدیم به نگاه های نگران . تقدیم به چشمانی که خستگی خود را پشت لبخندی پنهان کرده اند . تقدیم به آن هایی که از لحظه های زندگی خود لذت می برند و یک لحظه از آن را هم به دست تباهی نمی سپارند وتقدیم به همه ی مهربان ها که مهربانی ها را دوست دارند ...


modiriat-iums

میلاد نادرنژاد

modiriat-iums

http://modiriat-iums.blogfa.com

پاتوق مدیران!

پاتوق مدیران!

پاتوق مدیران!

این وبلاگ یک محیط مجازی(صرفا پاتوق) برای حرفها و گپ و گفت های بچه های دانشجوی رشته مدیریت بهداشت ورودی ۸۹ هست. از بازدید کننده های محترم خواهشمندیم که از گذاشتن نظراتی که تبلیغ وبلاگ خودشان است خودداری کنند. وبلاگ دانشجویان رشته مدیریت خدمات بهداشتی درمانی ورودی 89

پاتوق مدیران!

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog